کارآفرینی (به انگلیسی: Entrepreneurship) به فرایند خلق ارزش جدید (مادی یا معنوی) از طریق یک تلاش متعهدانه با در نظر گرفتن ریسکهای ناشی از آن اطلاق میشود. واژه کارآفرینی از کلمه فرانسوی "Entrepreneurs " به معنای "متعهد شدن " نشات گرفتهاست. کارآفرینی اولین بار مورد توجه اقتصاددانان قرار گرفت و تمامی مکاتب اقتصادی از قرن ۱۶ میلادی تاکنون به نحوی کارآفرینی را در نظریههای اقتصادی خویش تشریح نمودهاند.
نوآوری به معنای مدرن آن یعنی «یک ایده جدید، افکار خلاق، اشکال جدیدی از دستگاهها یا روشها».
نوآوری، بکارگیری ایدههای نوین ناشی از خلاقیت است. در واقع به پیاده ساختن ایدهٔ ناشی از خلاقیت که به صورت یک محصول یا خدمت تازه ارائه شود، نوآوری گویند.
نوآوری با ایده پردازی و اختراع تفاوت دارد. اختراع به معنای «پدیدآوردن محصول جدید» است، اما نوآوری فراتر از آن است و به معنای «معرفی محصولی تازه» است که با ابداع و عرضه صورت میگیرد.
امروزه نوآوری، از مهمترین عوامل رشد اقتصادی بهشمار میرود. نوآوری به فضای اجتماعی به عنوان پشتیبان کارآفرینی نیاز دارد. غالباً نوآوریهای اجتماعی و نوآوریهای تجاری موجد یکدیگر هستند.
آفرینندگی یا آفرینشگری یا خلاقیت، مهمترین و اساسیترین قابلیت و توانایی انسان و بنیادیترین عامل ایجاد ارزش است که در همهٔ ابعاد و جوانب زندگی وی نقش کاملاً حیاتی ایفا میکند. خلاقیت و نوآوری از والاترین ویژگیهای انسان است. همهٔ علوم، تولیدات، فناوریها، صنایع، ابداعات، اختراعات، هنرها، ادبیات، موسیقی، معماری و بهطور کلی اساس انواع تمدنها از ابتدا تاکنون و کلیهٔ دستاوردهای بشری، جلوههای گوناگونِ خلاقیت و نوآوری است. تمدن انسانی و زندگی وی بدون خلاقیت امکانپذیر نیست.
در این مقاله نویسنده موضوعات مختلف در ارتباط با بحث خلاقیت و نوآوری را مورد بررسی قرار می دهد. ابتدا به تعریف خلاقیت و نوآوری می پردازد و سپس نبوغ و خلاقیت را با هم مقایسه می نماید و در ادامه به بحث تفاوتهای خلاقیت و نوآوری می پردازد. سپس تئوریهای مختلف در این موضوع را بیان می کند. نویسنده در ادامه معیارهای شناخت خلاقیت و نوآوری را بیان می کند و ساختار مغز و عملکرد آن را شرح می دهد.مباحث بعدی که نویسنده به آن می پردازد عبارتند از مبانی روان شناسی خلاقیت و نوآوری، ارتباط هوش و خلاقیت، فرآیند خلاقیت و نوآوری و تکنیکهای خلاقیت و نوآوری.
خلاقیت به عنوان یک نیاز عالیه بشری در تمام ابعاد زندگی او مطرح است و عبارت است از تحولات دامنه دار و جهشی در فکر و اندیشة انسان بطوری که حائزیت توانائی در ترکیب عوامل قبلی به طرق جدید باشد را شامل می شده، خلاقیت همچون عدالت دموکراسی و آزادی برای افراد مختلف دارای معانی مختلف می باشد ولی یک عامل مشترک در تمام خلاقیتها این است که خلاقیت همیشه عبارت است از پرداختن به عوامل جدیدی که عامل خلاقیت در آنها موجود بوده و به عنوان مجموع میراث فرهنگی عمل می کنند ولی آنچه که تازه است ترکیب این عوامل در الگویی جدی است. تلاشهای خلاقیت وسیله ای برای نوآوری است. خلاقیت بیشتر یک فعالیت ذهنی و فکری است و نوآوری بیشتر جنبة عملی دارد. در حقیقت محصول نهایی عمل خلاقیت است و نوآوری می تواند در خط مشی ها، فرآیندها، فنون نیز مانند فعالیت ها و رفتارهای افراد رخ می دهد. نوآوری مهارتی است که با بسیاری همکاریهای دیگر همراه است، وات من می گوید: (اگر بخواهید نوآور باشید بایستی تا حدی باز برخورد کنید سعی فراوان کنید اشتباهاتی مرتکب شوید. اگر افراد شکست نخورند احتمالاً چیزی هم یاد نخواهند گرفت، طبق نظر گیلفورد «خلاقیت یعنی حل یک مشکل یا سلسله ای از مسائل کوچک و بزرگ، «و به نظر راجرز» خلاقیت یعنی اظهار وجود و استقلال طلبی و حفظ شخصیت انسان»
در دنیای امروز، جوامع و سازمانها در صدد مزیت رقابتی پایدار
هستند. در این راستا مدیریت دانش ابزار سودمندی برای سازمانهاست تا سرمایه
هوشی خود را توسعه دهند، نوآوری را تشویق کنند و عملکرد مطلوب را حداکثر
سازند. عصر تحولات و تغییرات شگرف در فناوریهاست. عصری که ساختار فکری آن
آکنده از عمق بخشیدن به اطلاعات و توجه به مشارکت نیروی انسانی خلاق و دانش
گرا ب جای نیروی انسانی عملکردی است. از این رو، مدیریت هوشیار بر آن است
تا هر چه بیشتر و بهتر در جهت استفاده از ابزاری به نام دانش برای رویارویی
و مقابله با عوامل عدم اطمینان، حفظ موقعیت و ایجاد خلاقیت و نوآوری جهت
گسترش عرصه رقابتی خود برآید، این امر مستلزم این است که سازمان با ارج
نهادن به مدیریت دانش و متقابلا مدیریت خلاقیت و نوآوری، آن را به عنوان یک
نیاز استراتژیک و ضروری جهت پیشگامی در عرصه رقابت پذیری، در زمره برنامه
های اولویت دار خود قرار دهد. مدیریت نوآوری در اوقع فرایندی است که از
طریق ترکیب و یکپارچکی اجزای مختلف دانش به پدید آوردن بدیهات می پردازد.
در این راستا به کارگیری دانش ضمنی به عنوان محرکی اساسی در موفقیت فرایند
نوآوری، تاثیر قابل ملاحظه ای در کارایی شرکت ها خواهد داشت. دانش ضمنی به
عنوان محرکی مهم در فرایند خلاقیت و نوآوری نقش مهمی را به عنوان یک منبع
سازمانی و عامل موفقیت در سازمان ایفا می کند. مدیران و محققانی که در
زمینه تعامل منابع انسانی و شبکه ها فعالیت می کنند باید برای دانش ضمنی
اهمیت بیشتری قایل شوند زیرا دانش ضمنی جریان فرایند برهمکنش و فعل و
انفعال شخصی است. بنابراین، تحقیقات، انتقال فراست و شهود، یا به عبارتی
دیگر آنچه انسانها درون خود حس می کنند، در جوی رسمی و رودر رو بهتر عمل می
کند. در نتیجه در این فضا به راحتی می توان از ایده های جدید، محصولات یا
فرایندهای خلاقانه جهت حل مشکلات به صورت انعطاف پذیر، بهره مند گردید.
همچنین مدیریت دانش ابزار سودمندی برای سازمانهاست تا سرمایه هوشی خود را
توسعه دهند، نوآوری را تشویق کنند و از آن مهم تر عملکرد مطلوب را به
حداکثر برسانند.
مقاله حاضر در آغاز دلایل اهمیت دانش ضمنی در فرایند خلاقیت، نقش دانش ضمنی
را در مدیریت نوآوری شناسایی کرده و مواردی از موانع و مشکلات ایجاد و
تسهیم آنرا ذکر می کند در پایان اهرمهای کلیدی مدیریت دانش ضمنی شناسایی
شده و تاثیر مثبت آن بر موفقیت نوآوری مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد.
با توجه به اینکه امروزه مدیریت دانش در سازمان ها اهمیت ویژه ای یافته است و مدیریت موفق دانش، مشخصه اصلی بقای یک سازمان است، جوامع علمی و تجاری هر دو براین باورند که سازمان هایی با قدرت دانش می توانند برتری های بلند مدت خود را در عرصه های رقابتی حفظ کنند. همچنین سازمان ها برای رویارویی و مقابله با عوامل عدم اطمینان، حفظ موقعیت و ایجاد خلاقیت و نوآوری جهت گسترش عرصه رقابتی خود باید مدیریت دانش و متقابلا خلاقیت سازمانی کارکنان را به عنوان یک نیاز استراتژیک و ضروری جهت پیشگامی در عرصه رقابت پذیری، در زمره برنامه های اولویت دار خود قرار دهند.در این پژوهش تاثیر ابعاد مدیریت دانش شامل تولید و اکتساب دانش، ذخیره و سازماندهی دانش، به اشتراک گذاری دانش، ارزیابی دانش، بکارگیری دانش، به عنوان متغیر مستقل بر خلاقیت سازمانی کارکنان به عنوان متغیر وابسته بررسی شده است. جامعه آماری این پژوهش، کارکنان شرکت مخابرات استان همدان می باشند و این پژوهش از نظر هدف یک تحقیق کاربردی و از نظر روش گردآوری اطلاعات توصیفی- پیمایشی است و پس از تعیین و تائید شاخص های مرتبط با متغیر مستقل و وابسته توسط خبرگان، پرسشنامه ای که پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ 0.938 اندازه گیری شده است، در نمونه آماری متشکل از 250 نفر که به روش تمام شماری نمونه گیری شده است توزیع گردید و تحلیل داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار LISRELبه منظور ارزیابی الگوی معادلات ساختاری و Spss به منظور تحلیل رگرسیون صورت گرفت. یافته های پژوهش نشان داد، ابعاد مدیریت دانش شامل تولید و اکتساب دانش، ذخیره و سازماندهی دانش، به اشتراک گذاری دانش، ارزیابی دانش، بکارگیری دانش بر خلاقیت سازمانی تاثیر گذارند.
عدم شناخت کافی از نظام مدیریت دانش از جمله تعاریف، اجزا و نیز عوامل موفقیت در آن از عناصر اصلی شکست در پروژه های مدیریت دانش بوده است. این پژوهش درصدد روشن تر ساختن مفهوم نظام مدیریت دانش و مولفه های آن است. در این پژوهش که به روش تحلیل محتوا انجام شد؛ ضمن مروری مفصل بر مفهوم مدیریت دانش، مفهوم نظام مدیریت دانش در 290 مقاله استخراج شده از پایگاه اسکوپوس مورد بررسی قرار گرفت و تعاریف، رویکردها، عناصر و نیز عوامل موفقیت نظام مدیریت دانش شناسایی و دسته بندی شد.
پس از بررسی مقالات مورد مطالعه، پنج موضوع شاخص شناسایی شد که به ترتیب اولویت عبارتند از: عوامل موفقیت نظام مدیریت دانش، مزایای استفاده و به کارگیری آن، اجزا و عناصر نظام مدیریت دانش، ابزارها و فن آوری های نظام مدیریت دانش و رویکردها به نظام مدیریت دانش. همچنین مشخص شد که به میزان بسیار زیادی میان مفهوم مدیریت دانش و نظام مدیریت دانش هم پوشانی وجود دارد.
این مقاله را می توان در زمره نخستین پژوهش هایی قلمداد کرد که به صورت بنیادی به بررسی متون مربوط به مدیریت دانش پرداخته است. از این جهت این مقاله می تواند جبهه پژوهشی جدیدی را در زمینه مدیریت دانش ایجاد نماید.