انسانگرایی (هومانیسم، اومانیسم یا اُمانیسم: Humanism)، جهانبینی فلسفی و اخلاقی است که بر ارزش و عاملیت انسانها به صورت فردی یا جمعی تأکید دارد و عموماً تفکر نقادانه و شواهد (عقلانیت و تجربه گرایی) را بر پذیرش دگم اندیشی و خرافات ترجیح میدهد. در انتقاد از برخی مضامین انسانگرایی فراانسانگرایی مطرح شدهاست.
واژهٔ انسانگرایی، نهضتی فرهنگی فکری است که در خلال دوران تجدید حیات فرهنگی (رنسانس) به دنبال ایجاد رغبت و تمایلی که نسبت به آثار برجستهٔ یونانی و رومی پدید آمدهاست. واژه انسانگرایی (Humanism) را فردریچ نیتاما (Friedrich Immanuel Niethammer) از واژه "humanitas" برگرفت ."humanitas" کلمهای لاتین از سری واژگان فیلسوفانهای بود که سیسترون (Cicero) قبل از میلاد آنها را ایجاد کرده بود.
انسانگرایان در میان مجردات انتهای دوران باستان و قرون وسطا، محققان و روحانیون، میان divinitas به معنی حوزههایی از معرفت و فعالیت که از کتاب مقدس نشأت میگرفت و humanitas یعنی حوزههایی که به قضایای عملی زندگی دنیوی مربوط میشدهاست، فرق گذاشتند؛ و از آنجا که حوزهٔ دوم، بخش اعظم الهام و مواد خام خود را از نوشتههای رومی و بهطور فزاینده یونان باستان میگرفت، مترجمان و آموزگاران این آثار که معمولاً ایتالیایی بودند خود را umanisti یا humanists نامیدند.
برای فهم بهتر اومانیسم، لازم است نگاهی به سابقه پیدایش این تفکّر داشته باشیم. واژه "humanism" یا "humanismus" که امروزه به کار میرود، از واژه "humanista" برگرفته شده است که در دوران رنسانس بهکار میرفت و به معلمان و دانشجویان علوم انسانی اشاره داشت. واژه اخیر، خود از اصطلاحِ قدیمیتر "studia umanistaties"برگرفته شده است. در قرنهای اولیه مسیحی، این کلمه لاتین اشاره به مطالعه متون شرکآمیزِ مرتبط با روم و یونان قبل از پیدایش مسیحیت داشت که دستگاه کلیسا هنوز آن را حفظ کرده بود. معروفترین متخصص قرائت و فهم این متون در آن زمان جروم ( 354 ـ 420م) بود. در اواخر قرون وسطا و آغاز دوره رنسانس این کلمه رواج بیشتری یافت؛ در آن زمان این کلمه اشاره به یک برنامه آموزشی شامل توجه به معانی، بیان، بدیع، تاریخ و فلسفه باستان داشت، اما مطالعه منطق، فلسفه طبیعی، متافیزیک و ریاضی را شامل نمیشد. در ایتالیا واژه "humaneimen"اشاره به نهضتی داشت که خود را وقفِ مطالعه آثار کلاسیک، بهویژه مطالعه و احیای آثار افلاطون کرده بود.
متفکران و نویسندگان بعدی رنسانس نیز واژه "humanista" را بهکار برده و از آن معنایی موسعتر را اراده میکردند. به تدریج، متفکران شاخص این دوران به کمک ذهن برای کشف و دریافت حقایق، ارج بسیاری نهادند؛ میکلآنژ، اِراسموس، لئوناردو، میکل سروانتس و بسیاری دیگر طالب جست و جو از «حقیقت نامقیّد» بودند و بر توان فردی انسانها برای دریافت حقایق تأکید فراوان داشتند.
منبع:اومانیسم
قلم، خامه یا کِلک ابزاری برای نوشتن است که برای افزودن جوهر به یک سطح که معمولاً کاغذ است استفاده میشود. انواع گوناگونی از قلم وجود دارد که شامل خودکار، رواننویس، خودنویس و ماژیک و انواع مداد میشود.
قلم ها مهمترین وسیله ی انتقال پیام در بین جوامع بشری می باشند. اگرچه در دنیای امروز استفاده از پیام های الکترونیکی بسیار رواج پیدا کرده است اما هنوز قلم های نوشتاری کاربرد خاص خود را دارند. مردمان گذشته از قلم ها برای تاریخ نگاری و ارتباطات استفاده می کردند. مکاتبات اداری را بدون استفاده از قلم ها در گذشته نمی توان تصور نمود.
بسیاری از ما، قلم عضو همیشگی کیف یا جیبمان است. همواره داشتن یک قلم خوب برای ثبت اتفاقات روزمره، نوشتن آدرس و تلفن، یادداشت برداری از کتاب و اموری از این قبیل ضروری است. قطر نوشتاری قلم، راحتی نگارش و طرح بدنه، رنگ جوهر از جمله عوامل تاثیر گذار در انتخاب قلم مناسب هستند.
عام ترین قلم های مورد استفاده توسط انسانها در دنیای امروزی خودکارها می باشند. خودکار نوک ساچمه ای و یا به زبان عام خودکار، گونه ای از ابزار نوشتاری نوین یا گونه ای قلم است. خودکار دارای یک لوله درونی است و همواره با جوهر چسبناکی که با چرخش ساچمه یا گوی کوچک فلزی (از جنس برنج، فولاد یا تنگستن کربید) در نوک آن، در زمان استفاده پخش می شود. جوهر خودکار به دلیل غلیظ بودن خیلی سریع خشک می شود. ساختار خودکار بسیار ظریف اما در عین حال بسیار ساده است. خودکار از سه قسمت اصلی تشکیل شده است: ساچمه در نوک و محل برخورد با کاغذ، بدنه نگه دارنده ساچمه و نهایتاً مخزن جوهر غلیظ.
روش انتقال جوهر و استفاده از این قلم های ساچمه ای بطور شگفت اوری اسان است. در واقع همانطور که از نام این قلم ها پیداست از ساچمه ای ریز در سر قلم استفاده شده است. نیمی از ساچمه در بیرون قلم و نیمه در فضای جوهر داخل خودکار قرار دارد. ساچمه در محیط جوهری حرکت می کند و جوهر به آن منتقل می شود سپس با چرخش ساچمه و انتقال آن به بیرون از قلم می توان جوهر را به کاغذ منتقل نمود. درست مانند یک گوی که ابتدا در جوهر قرار دارد و به محض حرکت، جوهر را به کاغذ منتقل می کند. فشار هوا در خودکار باعث می شود که جوهر همواره به سمت پایین حرکت کند. مرکب خودکار بسیار غلیظ می باشد و نسبت به خودنویس ها از قوام بالایی برخوردار است.
اصطلاحی است برای سازنده و تهیه کننده قلم مو برای انواع
نقاشیها . طرز کار در قلم بندی مرسوم در ایران به این ترتیب است که موهای
پشت ستون فقرات گربه و حواشی آن را دسته دسته با قیچی می چینند ، سپس این
دسته ها را که هر یک برای یک قلم مو تقریباً کافی است به ترتیب معینی از
کرک و موهای شکسته و زواید دیگر پاک می کنند . سپس سر انها را در یک ردیف
قرار می دهند همه این اعمال روی یک شیشه مسطح انجام می گیرد سپس آزمایش آخر
موها را با آب انجام می دهند تا از پاک بودن آنها کاملاً مطمئن شوند آنگاه
بوسیله یک نخ ابریشمی وسط هر دسته آماده شده را محکم گره می زنند و موها
را به سر قلم که امروز از شاه پر کبوتر ساخته می شود ، به ترتیب زیر می
بندند :
ابتدا یک قسمت شاه پر را به طور اریب می برند و ته ساقه آنرا
به مقدار کم ،دایره وار قطع می کنند بطوریکه موهای بسته شده ، بسختی از آن
خارج گردد . در این وقت قسمت بی مصرف شاه پر را از پر پاک می کنند و این
ساقه را برای پاک کردن ساقه اصلی یا سر قلم بکار می برند . موی آماده و
مستقیم را در آب می زنند و از دهانه اریب سر قلم بدقت ب هوسیله تیغ تیز یا
بوسیله آتش آماده برای کار می کنند . عمل آرایش نوک موئین قلم معمولاً با
دقت تمام انجام می گیرد زیرا در غیر اینصورت قلم مو غیر قابل استفاده خواهد
بود .
منبع:مقاله قلم
نیاز انسان امروز به هنر از جمله نیازهای است که احتیاج به استدلال ندارد زیرا هر انسانی، با هر سطحی از فرهنگ، فکر و اندیشه ای به این مساله واقف است. از زمانی که انسان را میشناسیم به همان میزان هنر را در کنار او میبینیم. بشر در طول تاریخ حیات اجتماعیاش هیچ وقت بدون هنر زندگی نکرده و هنر از آغاز زندگی تا به امروز همچنان با او و همراه او بوده و خواهد بود.ضیاءالدینی خالق مجسمه سازدر ارتباط با نقش وجایگاه یک هنرمند در جامعه وتاثیرات آن اظهار داشته، هنرمند نیز مانند هر انسانی در جامعه زندگی می کند و با بقیه مردم به زندگی روزانه اش مشغول می شود و فرقی با دیگر افراد ندارد اما دو تفاوت اساسی در این موضوع وجود دارد که هنرمند را از دیگر افراد جامعه شاخص تر می کند. یکی ابزار کار و زبان بیانی او و دیگری حساسیتش نسبت به پدیده ها و اتفاقاتی که دور و برش می افتد و نسبت به آن واکنش و رویکردی متفاوت با دیگر افراد دارد.و با استفاده از عوامل دیداری، شنیداری و نوشتاری واقعیت های بیرونی را تبدیل به اثر هنری می کند و وقتی که این مسائل و موضوعات در قالب هنر جای گرفت می تواند تاثیرش از خود واقعیت زیباترو بیشتر و بهتر باشد.جامعه متشکل از افراد است و تاثیرات فردی به وضوح خودشان را در جامعه نشان خواهند داد به گونه ای که توجه به یک نفر کمتر از توجه به کل جامعه ای که فرد در آن زندگی می کند را ندارد. در آخرین مرحله ی تاثیرگذاری هنر بر روح، انسان از خود طبیعتی که ساکن در آن است رها شده و در نتیجه به قدرت والای روحی می رسد که حاصل این مرحله تاثیرگذاری هنرمند بر طبیعت است .از این به بعد دیگر هنرمند نیست که از طبیعت تاثیر می پذیرد بلکه با قدرتش در طبیعت تغییر ایجاد می کند; تغییری در راستای معنا و مفهومی که هنرمند آن را به سختی بدست آورده است. هنرمند توانمند کسی است که تاثیر می گیرد و تاثیر می گذارد اما اینکه هنرمند به دنبال چه تاثیری بر مخاطب است و یا چه مفهومی را به وسیله ی هنر می خواهد به مخاطبش منتقل کند چیزی است که به عقاید شخصی هنرمند بر می گردد .در واقع زندگی بدون هنر بی روح و کسل کننده است. نقش هنر در زندگی این است که به مردم امید و نشاط میدهد.و دوست داشتن زندگی را به انسان میفهماند هنر پدیدهای است که از دیرباز نقش موثری در زندگی انسان دارد واز آن به عنوان وسیلهای کارآمد و موثر، در جهت ترویج و تبلیغ اندیشه ها و رفتار ها استفاده شده و می شود. مهمترین اثر هنر تاثیر است و اگر هنر ماندگاری و تاثیر نداشته باشد ارزشی ندارد و اگر نتواند جامعه را به سوی رشد و آگاهی سوق بدهد هنری موفق نبوده است هنر یک ویژگی دارد که آن ویژگی زبان گویا و راحت آن برای انتقال مفاهیم است. که از این ویژگی هنر می توان در راستای انتقال مفاهیم فرهنگی و اعتقادی نسلی برای نسل دیگر استفاده کرد. ارتباط با هنر نقش موثری در تقویت روحیه دارد. لازم نیست همگی هنرمند شوند ولی همه می توانند با هنر تماس داشته باشند و می توانند با استفاده از هنر آرامش بگیرند و برای ارتقاء روحیه ی خود زیبایی های زندگی و دنیا را ببینند. هنر، اصولا دارای یک ارتباط خاص با انسان هاست. هنر نوعی رستگاری است که ما را از خواستن یعنی نوعی درد و رنج، آزادی می بخشد. امروزه هنر نقش مثبت فراوانی در خیلی از بخش ها و حوزه ها بر عهده گرفته و هنردرمانی در خیلی از جوامع به عنوان یک الگو و معیار مورد اجرا قرار گرفته است. آرامش، نیرویی است که تمامی انسانها در زندگی به دنبالش هستندو هر کس به طریقی آن را به دست میآورد؛ بعضیها با کارکردن، بعضی با مهمانی رفتن، برخی با ورزش، درد دل کردن، مهمان دعوت کردن و… اینجا به راهکاری اشاره می شود که با هنر میتوانیم هم به آرامش روانی برسیم و هم تخلیه هیجانی بشویم و هر حسی که داریم (حس خوب ، حس بد، خشم، عشق، تنفر، مبارزه، انتقام، شادی و هزاران حس دیگر) را بروز دهیم و بیرون بریزیم و سبک شویم و آرامش و صبوری را بیاموزیم وآن هم خلق یک اثر هنری است.هنر مسیری است که به حقیقت منتهی می شود. هنر کلید فهم زندگی است. به شرطی که با ایمان همراه باشد. ارتباط هنر متعهد با اخلاق هم به همین صورت است. هنر در قبال ارزش های اخلاقی باید تعهد داشته باشد تا ارزش یابد. هنرمند وقتی در راه هنر پیش می رود ناچار باید به یک سری مقررات معتقد و پایبند باشد و آن ها را رعایت نماید. بنابراین رسالت هنر ایجاد رشد و کمال برای جوامع انسانی است و غیر این معنی از حیطه هنر خارج است.
تاکنون هنر زنان از دیدگاه فمینیسم و رسانه بهطور عام در حوزههای علوم
انسانی و رسانههای فرهنگی مانند تلویزیون، اینترنت و...مورد مطالعه
قرارگرفته است؛ اما پژوهش حاضر منحصراً به رسانههای هنری جدید و تحلیل
محتوایی آثار چهار هنرمند شاخص پرداخته است.
این پژوهش با روش توصیفی
تحلیلی، به شیوه کیفی و با رویکرد تصویری انجامگرفته است. نحوه گردآوری
اطلاعات به روش کتابخانهای و از طریق بررسی اسناد و منابع موجود و مکتوب و
مشاهده آثار از طریق منابع الکترونیکی بوده است.
منبع:مقاله هنر و هنرمندان
فمینیسم (به انگلیسی: Feminism) گسترهای از جنبشهای سیاسی، ایدئولوژیها و جنبشهای اجتماعی است که هدفی مشترک را دنبال میکنند: تعریف، برقراری و دستیابی به سطحی از حقوق زنان که در زمینههای سیاسی، اقتصادی، شخصی و اجتماعی، با مردان برابر باشد. این هدف شامل تلاش برای برقراری فرصتهای برابر برای زنان در اشتغال و برابری حقوق مادی به ازای کار برابر با مردان میشود.
فعالینِ حقوقِ زنان (فمنیستها) باور دارند که جنسیت در زندگی انسانها نباید عاملی تعیینکننده برای جایگاه اجتماعی، سیاسی و اقتصادیِ آنها باشد، زیرا باور دارند زن و مرد باید از حقوق برابری در زمینههای مختلف برخوردار باشند و به برابری جنسیتی معتقدند.
زیباییشناسی یکی از رشتههای فلسفه است که بهعنوان نظریهٔ تأمل در داوریهای زیباییشناختی و چیستیِ زیبایی و نسبت آن با ادراک تعریف میشود. همچنین زیباییشناسی قابلیتی است برای درکِ بهترِ ادراکات و همچنین پدیدههای سخت مانند تندیس و پدیدههای نرم مانند موسیقی که باعث تغییر در روحیه و نگرش فرد میشود.
زیباییشناسی فمینیسم چون سایر مقولات این مکتب مفروضات بنیادین و سنتی غرب را بهدلیل تکیه بر پیشفرضها و نظریات متعصبانه و یکسونگری جنسیتی، مورد انتقاد قرار داده و این مفروضات را محور اساسی در شکلگیری و عملکرد زیباییشناسی میداند. لذا معتقد است در حوزة هنر و زیباییشناسی، تبعیض جنسیتی مانع رشد نبوغ، استعداد و خلاقیت زنان برای تولید آثار هنری شده است؛ پس با تمسک به رویکردهای فلسفی، انتقادی، روانکاوانه هم برای اثبات تمایزات آثار هنری زنان و مردان تلاش نموده و هم به دنبال ارائه چهارچوبی با ویژگیهای سبکی مشترک در آثار هنری زنان است تا بتواند کیفیتهای زنانه قابل تشخیصی را در فرهنگ عمومی جریان دهد.
موزهٔ ملی ایران مجموعهای از گنجینهٔ آثار تاریخی و پیش از تاریخی ایران است، که در تهران قرار دارد. این موزه شامل دو ساختمان مجزا به نامهای موزهٔ ایران باستان با تاریخ گشایش ۱۳۱۶ و موزهٔ باستانشناسی و هنر دوران اسلامی ایران با تاریخ گشایش ۱۳۷۵ است.
موزهٔ ملی ایران مهمترین موزهٔ کشور در خصوص نگهداری، نمایش و پژوهش مجموعههای باستانشناختی ایران است. گستردگی و تنوع مجموعهٔ اشیا موجود در موزه به گستردگی جغرافیایی کشور و دورانهای متعدد پیش از تاریخی، تاریخی و اسلامی است که انسان در این سرزمین زیسته و آثاری از خود بجای نهادهاست. در حال حاضر موزه ملی به نمایش آثاری پرداخته که بیانگر غنای فرهنگ و تمدن، هنر، رشد اقتصادی و دستآوردهای فناوری ایرانیان است.
موزه ملی ایران با قدمتی حدود هشتاد سال، نه تنها بزرگترین موزهٔ باستانشناسی و تاریخ ایران است، بلکه در فرهنگ موزهداری ایران به عنوان موزهٔ مادر محسوب میشود. هماکنون دکتر جبرئیل نوکنده مدیر کل این موزه است.
برای اولین بار پیشنهاد ایجاد مکانی به نام موزه توسط مرحوم مرتضی قلی هدایت ملقب به «صنیع الدوله» عنوان شد. او در فکر ایجاد موزه و ادارهای به نام اداره عتیقات برای ساماندهی به وضع کاوشهای تجاری بود اما به این مقصود نرسید. تا اینکه اولین موزه در سال ۱۲۹۵ خورشیدی به نام «موزه ملی یا موزه معارف»، در یکی از اتاقهای بزرگ وزارت معارف که در سمت شمال بنای مدرسه دارالفنون قرار داشت، تشکیل شد. این موزه دارای ۲۷۰ قلم شی مفرغی، سفالی، شیشهای، سکه، سلاحهای قدیمی، مهر، اشیای چوبی، مرقعات، کتاب و منسوجات بود که به وسیله کارمندان اداره عتیقات جمعآوری یا توسط مردم اهدا شده بود.
در ۱۳۰۴ خورشیدی اشیای این موزه به تالار آیینه عمارت مسعودیه منتقل شد. از سویی با آغاز حفاری باستانشناسان اروپایی به ویژه هیئت باستانشناسی فرانسه به ریاست ژاک دومرگان (J.Demorgan) از سال ۱۲۷۶ خورشیدی (۱۸۹۷ میلادی) در شوش توجه مردم ایران به اهمیت مواریث فرهنگی جلب شد. در سال ۱۳۰۶ خورشیدی امتیاز بدون قید و شرط طرف باستانشناسان فرانسوی در ایران لغو شد و به آنها اجازه داده شد تنها در شوش به حفاری بپردازند. همچنین از آنجا که ایران تصمیم گرفته بود تا موزه و کتابخانه ملی تاسیس نماید، لذا امتیاز طراحی و اجرای آن به فرانسویان داده شد.
منبع:مقاله موزه ملی ایران